الملا فتح الله الكاشاني
394
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
* ( بِه ) * به آن يعنى دين حق * ( مِنْ قَبْلُ ) * پيش از بعث رسل يعنى تكذيب حق را عادت كرده بودند قبل البعثة پس از بعثت بر همان و تيره سلوك نمودند و به جهت تمرن و تعود بر تكذيب اطاعت رسولان خود نكردند و يا آنكه ايشان مانند قوم نوح بودند در تكذيب و عناد * ( كَذلِكَ ) * مثل آن مهر خذلان و تخليه كه بر دلهاى مكذبان امم ماضيه نهاده بوديم به جهت فرط عناد و اصرار بر كفر و انهماك در ضلالت و عدم تدبر در آيات واضحه هاديه * ( نَطْبَعُ ) * مهر مىنهيم * ( عَلى قُلُوبِ الْمُعْتَدِينَ ) * بر دلهاى از حد در گذرندگان در تكذيب يعنى مكذبان قريش و اضراب ايشان از اين امت و ايشان را تخليه ميكنيم و در وادى خذلان ميگذاريم و يا هم چنان كه علامتى بر دلهاى مكذبان امم ماضيه وضع كرديم كه دال باشد بر آنكه ايمان نياورند و بر كفر بميرند بسبب آن فرشتگان ايشان را هدف تير طعن و لعن كردند با معاندان و جاحدان زمان تو نيز چنين كرديم * ( ثُمَّ بَعَثْنا مِنْ بَعْدِهِمْ ) * پس برانگيختم از پس اين پيغمبران * ( مُوسى وَهارُونَ ) * موسى بن عمران و برادر او هارون را * ( إِلى فِرْعَوْنَ ) * بسوى وليد بن مصعب ابن قابوس كه فرعون آن زمان بود * ( وَمَلَائِه ) * و اشراف قوم او * ( بِآياتِنا ) * بآيتهاى ما يعنى معجز هاى روشن چون عصاويد بيضا و غير آن از آيات تسع * ( فَاسْتَكْبَرُوا ) * پس گردنكشى كردند از قول آن و متابعت موسى و هارون نكردند * ( وَكانُوا ) * و بودند ايشان * ( قَوْماً مُجْرِمِينَ ) * گروهى گناهكاران يعنى معتاد بتكذيب انبيا و تهاون بآيات كبريا و مصر بر اجرام و معاصى و متوغل در مناهى * ( فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ ) * پس آن هنگام كه آمد بديشان سخن راست و درست * ( مِنْ عِنْدِنا ) * از نزديك ما يعنى چون موسى بديشان آمد و سخن حق بديشان القا كرد و بر وفق آن معجزه بديشان نمود كه مزيح شك و ريب بود * ( قالُوا ) * گفتند از فرط عناد و تمرد و طغيان * ( إِنَّ هذا ) * بدرستى كه اينكه تو آورده و معجزه نام كرده * ( لَسِحْرٌ مُبِينٌ ) * هر آينه جادوييست آشكار يعنى تو در فن سحر فايقى و سحر تو واضح است در ميان جادو هاى ديگران * ( قالَ مُوسى ) * گفت موسى مر قايلان اين قول را * ( أَ تَقُولُونَ ) * آيا مىگوييد شما * ( لِلْحَقِّ ) * مر سخن راست و معجزه روشن را * ( لَمَّا جاءَكُمْ ) * آن هنگام كه بشما آمد كه اين سحر است حذف مقول قول به جهت دلالت ما قبل است بر آن و نميتواند بود كه قوله * ( أَ سِحْرٌ هذا ) * مقول قول ايشان باشد زيرا كه حكم ايشان بر سبيل قطع و جزم بود بلكه آن استيناف است بانكار آنچه